هوراااااااااااااااااااا   

لینک
پنجشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳٩٠ - الهه

       

سال نو مبارک ...
لینک
سه‌شنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٦ - الهه

   سکوت   

بین این کتابها هستم و از شما دور شده ام انگار مرده باشم و می نشینم و شاعری را می خوانم.
اینجا چیز ترسناک تری هم هست:سکوت.
به گمانم گاه در اتش سوزیهای بزرگ چنین لحظه پر تنشی رخ می دهد:ابفشانها بند می ایند اتش نشانها دیگر از نردبانها بالا نمی روند و کسی از جا نمی جنبد قرنیزی دودزده بی صدا بر فراز سر کج میشود و دیواری بلند که پشتش اتش زبانه می کشد بی صدا شکم می دهد.همه گردن کشیده با چهره هایی پرچین منتظر فرو پاشی وحشتناکند. اینجا سکوت همان حال را دارد.
 راینر ماریا ریلکه
لینک
جمعه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٦ - الهه

       

آنکه می گرید....

انکه اکنون در کنجی از جهان می گرید

بی سبب در جهان می گرید

بر من می گرید     *

انکه اکنون در کنجی از شب می خندد

بی سبب در شب می خندد

بر من می خندد     *

انکه اکنون در کنجی از جهان ره می پیماید

بی سبب در جهان ره می پیماید

به سوی من می اید *

انکه اکنون در کنجی از جهان جان می سپرد

بی سبب در می گذرد

در من می نگرد.

راینر ماریا ریلکه

لینک
دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ - الهه

       

چند هفته گذشته مطالبی نوشتم به امید اینکه بالاخره توانسته باشم چند خطی بنویسم .اما امروز که امدم نظر دوستانم را بخوانم دیدم چیزی فرستاده نشده لابد میتوانید حدس بزنید چقدر عصبی شدم و فهمیدم تا چه اندازه با  تکنولوژی بیگانه هستم. 

امسال تابستان یکی از سالهای بسیار شلوغ و پر کار را داشتم اما خوشبختانه توانستم جایی را پیدا کنم و فرصت مناسبی برای  سکوت در میان میلیونها ادم که مرتب جا به جا میشدند. و سکوتی که از دل سرو صدای عجیب صدها بوق کر کننده ماشین میاید . میدانید این یکی از لذت بخشترین بازیهایی است که من دارم . کنترل حواس منظورم نشنیدن بین صداها و ندیدن یا شاید بهتر دیدن به روشی که من میخواهم . کنترل فضا و مکان برای ساعتها در کافی شاپ  مینیشینم پا ها جا به جا میشوند. دستهای من روی صفحه سفید حرکت میکند . خطوطی کشیده میشوند . سبک سنگین نازک ضخیم  اما راحت یا پاک میشوند و یا مچاله .

بعد از یک ماه سکوت دوباره به فضای همیشگی برگشتم . در جایی که ادمها بسیار کمتر از مکان قبلی هستند و ماشینها بندرت بوق میزنند حداقل در مقایسه با فضای قبلی. اما در اینجا سکوت وجود ندارد . صداها از همه طرف به گوش میرسد. و من باید به سختی به بازی عزیزم ادامه دهم. در کافی شاپ هستم پاها بندرت جا به جا میشوند صدای ادمها شنیده میشود سعی میکنم نشنوم . صفحه سفید روبروی من روی میز است . صفحه پر میشود از خطوط...

حالا من اینجا هستم با خاطره ای از سکوت  ...

لینک
شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥ - الهه

       

  • بهتر است بدون مقدمه شروع كنم.امروز كتاب نوشتن با دوربين را شروع كردم مصاحبه با ابراهيم گلستانه چندي پيش يكسري نقد در مجله هفت خوانده بودم و يك پيش زمينه كلي از ماجرا داشتم اما امروز بعد از سه ساعتي كه كتاب را خواندم وقتي كتاب را زمين گذاشتم چند ساعت بعد احساس كردم حالم خوب نيست متوجه شدم دليلش كتابي بود كه شروع كرده بودم اصلا دوست نداشتم دوباره بازش كنم و مصاحبه روز دوم را بخوانم. راستش فكر كردم وقتي ميبيني اينهمه كينه ورزي در ادمها وجود دارد(ادمهايي كه هميشه برات قابل احترامندو هميشه فكر ميكردي كسي هستند و كاري كردند.) از زندگي دلسرد ميشي. احساس ميكني اينها هم با كم اهمييترين ادمها از نظر انساني تفاوتي ندارند و انوقته كه غمگين ميشي . اين نسل هميشه براي ما قابل احترامندولي متاسفانه بعد از سالها زندگي متوجه ميشي هيچ حرفي از خودشان براي گفتن ندارندو تمام چيزهايي كه ميگويند يه مشت دري وري گفتن به بقيه براي بودن خودشان . همه چيز بهم ميريزد و ان ادمها ازتصوراتت پرت ميشن بيرون.به نظر من ادمها ميتوانند انتقاد كنندو مخالف باشنداما حق ندارند براي همه قانون صادر كنند.شما اگر توجه كنيد استاد محترم هر كسي كه يك خطي از ايشا ن انتقاد كرده راحت به لجن كشيده انهم بدلايل شخصي.واگر كسي از ايشان حتي يك خط تعريف كرده باشد مورد لطف و مرحمت ايشان قرار گرفته است.من متاسفم كه به اين نتيجه رسيدم براي اينكه قبل ازخواندن اين كتاب نظرم اين نبود. اما در حال حاضر حوصله خواندن اين كتاب را ندارم .خلاصه بقول شازده كوچولو ادم بزرگها اينجوريند ديگه .
لینک
جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥ - الهه

       

خدای من ،باورم نميشه بعد از مدتها اين صفحه باز شد. خوب ،حالا فقط ميخوام بگم عيدتان مبارک.

تا بعد...

لینک
سه‌شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٥ - الهه

       

مطالبی چند از کتاب تجربه مدرنيته :

    در غيبت فاوست، گرچن فاقد هر گونه حمايتی است. رد نتيجه پيام مسيحی که فاوست توانست ان را به منزله نماد زندگی و شادی تفسير کند،در برابر گرچن به صورتی تحت الفظی،همچون نص صريح و کوبنده کتاب مقدس ظاهر ميشود: روز غضب خداوند،ان روز جهان را در اتش خواهد سوزاند.(۱)

اين پيامی است که گرچن ميشنودو دهشت و عذاب يگانه هدايای جهان گرچن به اوست.ان زنگهايی که زندگی معشوق او را نجات ميدهد.(۲) اکنون از تباهی و سرنوشت محتوم او خبر ميدهد. او فرياد ميکشد و از شدت هذيان و تب، بيهوش بر زمين ميافتد.

فاوست در نيمه های شب به سلول گرچن ميايد. او نخست فاوست را نميشناسد، و به اين گمان که او جلاد است با حرکتی ديوانه وار که به نحوی دهشتناک گويا و در خور وضعيت است ،جسم خود را در برابر دريافت ضربه نهايی به او تسليم ميکند،فاوست قسم ميخورد که عاشق اوست و گرچن را تشويق ميکند با هم فرار کندو همه چيز مهياست.فقط کافيست گرچن پا از در بيرون بگذارد تا ازاد شود.(۳)

 

وقتی مطالب بالا را ميخواندم  بر اساس شماره های که گذاشتم ياد فيلمهای ،۱.داگ ويل ۲. شکستن امواج ۳. رقصنده در تاريکی . افتادم،همانطوری که ميبينيد مهمترين و کليدی ترين نکات اين فيلمها ميتواند بر اساس اين متون باشد.

لینک
چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٤ - الهه

       

فکر ميکنم اخرين فيلمی که در سينما ديده بودم نفس عميق بود، از سينما عصر جديد تا سر فاطمی به خودم ، سينما ، فيلم ، وقتی که تلف کرده بودم فحش ميدادم. تا اينکه ديروز با يکی از دوستهام رفتم فيلم دور و نزديک ، از دو روز پيش که بليط رزرو کردم فقط خودمو عادت ميدادم که زياد ناراحت نشوم . خوب اثرش خوب بود ، اولين بار بود که برام مهم نبود کسی توی سينما با صدای بلند با دوستش حرف بزنه و يا وقتی سرهاشونو به هم نزديک ميکردند برام مهم نبود که نميتوانم فيلمو ببينم يا پفک و اين چيزها را که ميخوردند اذيت نميشدم. به هر حال فيلم در نهايت مضخرف برای من دسته بندی ميشه. و حسابی حسرت روزهايی را خوردم که چه فيلمهايی در اين سالن سينما عصر جديد ديده بودم و حالا مجبوريم چه اراجيفی را تحمل کنيم. 

لینک
پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٤ - الهه

       

 بعد از چند سال  نوار شاملو را امروز شنيدم. اين قسمت را انتخاب کردم تا شما هم در خوشحالی من سهيم شويد.

می خواهم اب شوم در گستره افق، انجا که دريا به اخر می رسدو اسمان اغاز ميشود.

می خواهم با هر انچه مرا در بر گرفته يکی شوم.

حس ميکنم و ميدانم ـ دست می سايم و می ترسم ـ باور ميکنم و اميدوارم

که هيچ چيز با ان به عناد برنخيزد.

ميخواهم اب شوم در گستره افق،انجا که دريا به اخر می رسد و اسمان اغاز ميشود.

 

لینک
پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٤ - الهه